نگاهی به مفهوم اجتماع در فلسفه سیاسی‏ دانشمندان شیعه

به گزارش خبرنگار آئین و اندیشه خبرگزاری فارس، حجت الاسلام والمسلمین دکتر احمدرضا یزدانی مقدم، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی یادداشتی در مورد مفهوم اجتماع در فلسفه سیاسی‏ دانشمندان شیعه نوشته است که در ادامه می خوانید:

علت انتخاب این موضوع غفلت معمول و متعارف از آن است. معمولاً در برشماری نوآوری‏های دانشمندان شیعه در دانش سیاسی، موضوع نخستی که به نظر می آید موضوع ریاست فاضله است که بدون تردید تحت تأثیر مفهوم امامت در اعتقاد شیعه است. موضوع ریاست فاضله کم و بیش در آثار علمی و پژوهشی موجود قابل ملاحظه و پی گیری است. هرچند مفهوم ریاست فاضله در فلسفه سیاسی نیاز به بحث و بررسی و پژوهشی بیشتر از تولیدات کنونی دارد (یزدانی مقدم، جایگاه وحی در فلسفه سیاسی، ص 84 تا 111؛ همو، «فلسفه سیاسی فارابی»، ص 91).

علاوه بر موضوع ریاست فاضله موضوعاتی چون نسبت عقل و وحی، و دین و فلسفه، و دین و سیاست، و فیلسوف و پیامبر نیز از نوآوری ها در فلسفه سیاسی است که در آثار فیلسوفان شیعه به طور مبسوط ملاحظه می شود (یزدانی مقدم، جایگاه وحی در فلسفه سیاسی، ص 111 تا 120).

در این میان مفهوم اجتماع در فلسفه سیاسی و نوآوری های فیلسوفان شیعه در این باره کم و بیش مغفول واقع شده و تحت شعاع موضوعات یاد شده قرار گرفته است. از این رو در این نوشتار کوتاه به پژوهش درباره نقش عالمان شیعه در تولید گزاره های دانش سیاسی و یا نوآوری های آنان در دانش سیاسی به موضوع مفهوم اجتماع در فلسفه سیاسی‏ می پردازیم.

فلسفه سیاسی اسلامی و آثار فیلسوفان شیعه ناظر به مفهوم اجتماع است. توجه به مفهوم اجتماع در فلسفه سیاسی یونان نیز سابقه دارد. فلسفه سیاسی یونان بیشتر ناظر به مفهوم مدینه  POLIS/ Πόλις  بود. مفهوم مدینه معنای خاصی در فلسفه سیاسی یونان داشت. در مجموع مفهوم مدینه یونانی با مفهوم اجتماع متفاوت است. می توان احتمال داد که مفهوم مدینه یونانی در طول صدها سال در گفتمان رومی و رواقی و اسکندرانی دگرگونی هایی پیدا کرده باشد.

موضوع اجتماع امروزه در قالب اجتماع گرایی و نظریه های اجتماع گرا در مرکز توجهات در دانش سیاسی و فلسفه سیاسی قرار گرفته است. ( Frazer, The Problems of Communitarian Politics: Unity and Conflict, Chapters 1)  

معمولاً در فلسفه سیاسی اسلامی و آثار فیلسوفان شیعه مفهوم اجتماع در قالب مفهوم مدینه مطرح شده است. فیلسوفان شیعه تصریح کرده اند که مقصود از مدینه، همانا اجتماع حاصل در مدینه است.

این موضوع که فلسفه سیاسی ناظر به مفهوم اجتماع است در دوران معاصر این امکان را از جنبه نظری و نظریه پردازی برای فیلسوف شیعه معاصر علامه طباطبایی فراهم آورد تا فلسفه سیاسی خود را ناظر به مفهوم اجتماع بپردازد.

این فلسفه پردازی ناظر به مفهوم اجتماع در مفاهیمی مانند تفکر اجتماعی، مُلک اجتماعی، حکومت اجتماعی، تدبّر اجتماعی و اجتهاد اجتماعی در فلسفه سیاسی علامه طباطبایی، چنانکه در آثار او طرح شده و بسط داده شده است، قابل مشاهده است.

فارابی در آثار خود به تفصیل موضوع اجتماع را بررسی کرده و از جنبه های گوناگون آن را بسط داده است. از نظر فارابی مباحث مربوط به اجتماع بر مباحث مربوط به حاکم و حکومت و سیاست تقدّم وجودی دارد. به جهت اصل بودن اجتماع است که فارابی می تواند مدینه بدون فیلسوف حاکم را تصور کند و برای آن برنامه ارائه دهد و در حفظ چنین مدینه و اجتماعی بکوشد. بعدها ابن سینا به تفصیل به موضوع اجتماع در مباحث مربوط به فلسفه اجتماع و فلسفه تشریع توجه می کند و به علل مختلف مباحث مربوط به حاکم و حکومت و سیاست در کار ابن سینا جنبه حاشیه ای و جنبی پیدا می کند.

نخستین فیلسوفی که به وجودشناسی اجتماع توجه کرده است خواجه نصیرالدین طوسی است. موضوع وجودشناسی اجتماع خود یک نوآوری در دانش سیاسی است و به طور مستقل قابل پژوهش است. نصیرالدین طوسی تحلیل جدیدی در وجودشناسی اجتماع ارائه می کند. این تحلیل بعدها دست مایه علامه طباطبایی و نوآوری های او در وجودشناسی اجتماع می شود. وجودشناسی اجتماع در آثار علامه طباطبایی و مبتنی بر فلسفه او به تفصیل بیشتری پی گرفته شد.

در حال حاضر این موضوع محور بحث و گفتگو و نقض و ابرام در میان فیلسوفان پس از علامه طباطبایی است و گزارش ها و پژوهش هایی هم در این باره وجود دارد.

فلسفه تشریع اجتماعی که فارابی در آثار خود ارائه کرده است در کارهای ابن سینا و خواجه نصیرالدین طوسی و صدرالمتألهین و علامه طباطبایی روندی تکاملی طی کرده و اجتماع هر چه بیشتر در تحلیل فلسفه تشریع موقعیت اصلی و مرکزی پیدا می‏کند. آنچه مهم است توجه فیلسوفان سیاسی به خود اجتماع است. آنان در حدّ مترجم و ناقل مطالب یونانی یا رومی متوقف نماندند و به اقتضای مفاهیم توجه کردند.

آنان در تحلیل معنای مدینه آن را به اهل مدینه و ساکنان در مدینه معنا کردند (فارابی، فصول منتزعة، ص 40) و التفات داشتند که اجتماع محور و مرکز فلسفه سیاسی است. از این رو اجتماع را در ابعاد فراتر از مدینه و فروتر از مدینه نیز لحاظ کردند.

همه فیلسوفان یاد شده در ارتباط با موضوع اجتماع، تفسیری اجتماعی از انسان و سیاست و حکومت و دین و شریعت ارائه کرده اند. امروزه در فلسفه سیاسی یک روآوری به اجتماع قابل مشاهده است. این امر فی نفسه مثبت است؛ گرچه کامل و یا کافی نیست.

گذشته از گرایش ها و روندهای اخیر درباره اجتماع و ارجاع به اجتماع؛ اگر اجتماع را اساس و مرجع بدانیم، بازگشت حکومت و دولت و نهادهای اجتماعی سیاسی فرهنگی و ...؛ به اجتماع خواهد بود. در این صورت ممکن است نهادها صدمه بخورند، اما پایه و مایه آنها، که اجتماع است، برپا خواهد بود. اجتماع مانند دریا و نهادها مانند امواج و سطح آب هستند.

اگر اجتماع را اصل بدانیم، سیاست اجتماعی در پیش خواهیم گرفت و در برنامه های فرهنگی و سیاسی، اصالت را به اجتماع خواهیم داد؛ اعم از اینکه برنامه سیاسی هم داشته باشیم یا نه؛ و یا در یک برنامه سیاسی اجتماعی، در صدد تصرف و تسخیر دولت هم باشیم یا نه. بدین ترتیب توجه به اجتماع می تواند نقصی که در برنامه های اسلام سیاسی است را جبران کند، زیرا اسلام سیاسی به تبع دولت گرایی شدید در برنامه های سیاسی اقتصادی فرهنگی ایدئولوژیک؛ ثقل برنامه های خود را روی دولت گذاشته است. این کار در عمل به کوتاهی و یا نادیده گرفتن اجتماع و بخش اجتماعی انجامیده است.

توجه مستقل به اجتماع پی آمدهایی در فلسفه سیاسی دارد. از جمله به ما یاری می دهد که فلسفه سیاسی را به حکومت محدود نگردانیم و فراتر از حکومت را نیز مدّ نظر قرار دهیم و در مباحث و پژوهش و تجزیه و تحلیل و ایده پردازی و راه های عملی برای تدبیر و تحول اجتماع، خود اجتماع را نیز در کنار دولت و یا مستقل از آن درنظر بگیریم. این توجه مستقل به اجتماع کم و بیش در آثار و اندیشه ورزی متفکران مسلمان قابل ملاحظه و توجه است.

ما تاکنون در نظریه پردازی، ایده پردازی، طراحی و پیشنهادات عملی بر موضوع دولت و قدرت دولت متمرکز بوده ایم و از قدرت اجتماع و تأثیرات آن و لزوم تحول و دگرگونی در آن و تقدّم وجودی اجتماع بر دولت غفلت کرده ایم. ازاین رو نظریه ها، طرح ها و ایده ها متمرکز بر چگونگی دولت و عملکردهای آن بوده در حالی که خود دولت؛ فلسفه وجودی و درون مایه و قدرت و توان خود را از اجتماع می گیرد.

متفکران فلسفه سیاسی اسلامی توجه جدی به اجتماع داشته اند. اجتماع حلقه وصلی است که انتقال از مباحث سابق بر اجتماع مانند انسان شناسی به موضوع بعدی یعنی حکومت، در فلسفه سیاسی، با آن انجام می شود. اجتماع مقدّم بر حکومت است. بدون اجتماع حکومت معنا ندارد. آن بستری که حکومت در آن پیدا می شود اجتماع است. اجتماع تقدّم  وجودی بر حکومت دارد. حکومت از اجتماع پدید می آید و فلسفه وجودی آن تدبیر بهینه اجتماع است. نه تنها انسان موجود اجتماعی است بلکه کمال و سعادت و معاد او نیز اجتماعی است. حکومت نیز یک حقیقت اجتماعی است. یعنی برای اجتماع و در خدمت اجتماع است و کارویژه آن تدبیر اجتماع است.

مفهوم اجتماع در اندیشه متفکران فلسفه سیاسی اسلامی حیات مستقل داشته و به تدریج تطور و تکامل یافته است. اندیشه ورزی این متفکران به مدینه یونانی محدود نمانده و در آن متوقف نشده بلکه مطلق اجتماع را موضوع بحث خود قرار داده است. این متفکران نه تنها اجتماع را به مدینه یونانی ارجاع نداده اند بلکه مفهوم اجتماع را توسعه داده و صورتهای جدید و متنوعی را برای آن مطرح و ترسیم کردند. ملاحظه نظریه های مربوط به اجتماع در فلسفه سیاسی خبر از خاص بودن و قابل تأمل بودن دیدگاه متفکران فلسفه سیاسی اسلامی دارد.

در فلسفه پردازی فیلسوفان ما تحلیل انسان مقدمه ورود به اجتماع است. اصلاً زندگی انسانی یعنی زندگی اجتماعی. رفع نیازهای انسان اجتماعی است. کمال انسان اجتماعی است. فرجام انسان اجتماعی است. فیلسوفان سیاسی ما اجتماع را به صورت خاصی تصویر کرده اند.

انتهای پیام/

0